اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1420
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
استعمال نكنند . « نخبر ببعض ما يحضر » . خبر دهيم از بعضى الفاظ به آن مقدار كه ما را حاضر گردد . « و نكشف معناها بقول وجيز » . و گشاده گردانيم معنى آن الفاظ به قولى كوتاه . « و انما نقصد فى ذلك الى معنى العبارة لا الى معنى ما يتضمنه العبارة » . و ما به آن بيان كردن قصد پديد كردن معنى عبارت خواهيم نه آنكه ما پديد كنيم كه در زير عبارت پنهان چيست . يعنى تفسير كنيم عبارت را ، اما آنكه معبر از سر خويش به عبارت خبر مىدهد ما ندانيم ، چنان كه ما دانيم كه ناله از درد باشد و گريه از خوف يا از حزن ، لكن ندانيم كه آن درد چه درد است و آن خوف چه خوف است و آن حزن چه حزن است . « فان مضمونها لا يدخل تحت الاشارة فضلا عن الكشف » . گفت آنچه در عبارت اين طايفه پنهان است زير اشارت درنيايد زير كشف چگونه درآيد ، از بهر آنكه اشارت به مرئى افتد ؛ و اين كس كه عبارت كرد از رؤيت سر عبارت كرد [ 131 ب ] مستمع را از رؤيت او خبر نيست ، به آن چيز چگونه اشارت تواند كردن . باز گفت : « و اما كنه احوالها فان العبارة عنها مقصورة و هى لاربابها مشهورة » . و اما نهايت احوال ايشان عبارت از آنجا قاصر است ، و آن احوال خداوندان احوال را پيدا است ، يعنى به عبارت پديد نتوان كردن نهايت احوال را ، از بهر آنكه احوال را نهايت نيست ؛ و هر ساعت در زيادت است و او را قرار نيست ، و عبارت را نهايت است و بىنهايت را به نهايت بيان كردن محال است ؛ كه هرچند بيان كنى پوشيدهتر گردد . لكن خداوند آن حال مىداند كه چه مىبيند . و هر كس كه به آن حال گذر كرده است داند كه او از كجا مىنالد . لكن نه خداوند حال را قدرت است كه از حال خويش عبارت كند ، و نه نظاره را قدرت است كه وقت را ببيند . از بهر آنكه احوال اسراراند ، اگر كشف و عبارت بر ايشان راه يابند اسرار نباشد . باز بيان كرد اين الفاظ را و گفت : منها التجريد و التفريد .